زندگی زیر بار نوتیفیکیشنها، چرا دیگر خبر نمیخوانیم؟
صبح که چشم باز میکنیم، اولین کاری که انجام میدهیم چیست؟ دست بردن به سمت گوشی برای چیزی که خودمان هم دقیقاً نمیدانیم چیست؛ شاید یک خبر فوری، شاید وصل شدن اینترنت یا شاید هم فقط از روی عادت یا اعتیاد به موبایل این کار را انجام میدهیم اما چرا دیگر خبر نمیخوانیم؟.
سیستم عصبی انسان برای مواجهه با خطرهای کوتاهمدت طراحی شده است:
اگر خطر حملهٔ حیوان وحشی وجود دارد، فرار کن، نجات پیدا کن، آرام شو.
اما امروز، خطر هرگز تمام نمیشود. نوتیفیکیشنها قطع نمیشوند و دائماً در معرض اخبار بد قرار داریم. ما در حالت جنگ یا گریز گیر کردهایم، اما در سطح روزمرهمان نه جنگی هست که بجنگیم، نه راه فراری که بگریزیم. فقط یک هشدار دائمی، یک زنگ خطر بیپایان که در پسزمینهٔ ذهن ما به صدا درآمده و دیگر خاموش نمیشود. این وضعیت، بدن و روان را فرسوده میکند. کورتیزول بالا میرود، خواب مختل میشود و تمرکز از بین میرود.
ما دائماً در حالت آمادهباش هستیم، برای چیزی که هرگز نمیرسد یا هرگز تمام نمیشود. در چنین جهانی، فاصله گرفتن از اخبار یا نشانهی بیعلاقگی یا بیتفاوتی نیست؛ گاهی واکنشی طبیعی برای حفظ سلامت روان است. این مقاله تلاشی است برای فهمیدن اینکه چرا انسان امروز، با وجود دسترسی بیسابقه به اطلاعات، بیش از هر زمان دیگری از جهان خسته شده است. پرداختن به موضوعاتی از این دست و گسترش فرهنگ مطالعه، از اهدافی است که انتشارات لیوسا قصد دارد در این مقاله به بررسی آن بپردازد.
چرا آدمها کمکم از خبر فاصله میگیرند و دیگر خبر نمیخوانیم؟
ما موجوداتی هستیم که هزاران سال در دهکدههای کوچک زندگی میکردیم و خبرهایمان محدود به محیط محدود اطرافمان بود اما حالا باید همزمان نگران جنگ در نزدیکی، بحران اقتصادی مناطق دور، و فاجعهای طبیعی در قارهای دیگر باشیم. این بمباران اطلاعات، در کنار اعتیاد به موبایل، سیستم شناختی ما را فلج میکند.
بحران دیگر استثنا نیست، قاعده است. هر روز یک بحران جدید، یا ادامهٔ بحران دیروز، یا بازگشت بحران پارسال. کرونا، جنگ، تورم، تغییرات اقلیمی، بیثباتی سیاسی، همه با هم، همزمان و بیوقفه در تیترهای خبری دیده میشوند. اسکرول کردن اخبار تبدیل به یک فعل بیهدف شده است؛ حرکتی مکانیکی که نه سیری میآورد و نه پایانی دارد. چشمهایمان روی کلمات حرکت میکند، اما ذهن جای دیگری است.
میخوانیم اما نمیفهمیم. میبینیم اما ثبت نمیشود. انگار اطلاعات فقط از سطح مغز ما عبور میکنند، بدون اینکه جایی بنشینند. بعد از پنج دقیقه نمیدانیم چه خبرهایی خواندهایم. فقط یک حس کلی از آشفتگی، نگرانی و سردرگمی باقی میماند. «بحران»، «فاجعه»، «خطرناکترین»، «بیسابقه»، «جنگ»، «قطع اینترنت»، «حمله»، «انفجار». این کلمات دیگر معنایی ندارند.
همه چیز فوری است، همه چیز مهم است؛ پس هیچ چیز واقعاً مهم نیست. تیترها دیگر ما را تکان نمیدهند، فقط خستهمان میکنند و در برابر اطلاعات حیاتی حساسیتزدایی شدهایم. در میان این همه اطلاعات، یک چیز ثابت است: اضطراب. نه اضطراب از یک خبر خاص، بلکه اضطرابی مبهم، فراگیر و همیشه حاضر. احساسی که گویی دائماً چیزی در حال اتفاق افتادن است و ما باید بدانیم، اما وقتی اخبار را چک میکنیم، باز هم آرام نمیگیریم. چرخهای بیپایان از نگرانی بدون دلیل مشخص.
خستگی همدلی در جهان امروز
خواندن خبر دیگر فقط یک عمل ذهنی نیست، بلکه یک تجربهٔ عاطفی است. هر خبر بد، هیجانات منفی متنوعی را در ما برمیانگیزد و وقتی این هیجانات بیش از حد تکرار میشوند، روان فرد فرسوده میگردد. در دنیای حال حاضر، رسانهها و شبکههای اجتماعی این خستگی را تشدید میکنند. هر روز، دهها تصویر از جنگ، فقر، خشونت، و بحرانهای انسانی در برابر چشمها قرار میگیرد. رنج دیگران به محتوایی برای مصرف تبدیل میشود. در چنین فضایی، همدلی به جای آنکه پلی میان انسانها باشد، تبدیل به باری سنگین بر روان انسان میشود. نتیجهٔ آن، نوعی انزوا و بیاعتمادی است.
انسان خسته از همدلی، دیگر نمیتواند به آسانی با دیگران ارتباط برقرار کند یا هیجانات منفی خویش را تجربه کند و تبدیل به فردی بیتفاوت و سرد از بیرون و خسته از درون میشود. از اخبار فاصله میگیرد، از گفتگو دربارهٔ رنجها پرهیز میکند، و حتی در برابر درد نزدیکانش واکنش کمتری نشان میدهد. این بیحسی، نشانهٔ بیتفاوتی نیست، بلکه «خستگی همدلی» نامیده میشود. برای رهایی از خستگی همدلی، نیاز به بازسازی رابطه با جهان وجود دارد. باید میان آگاهی و مراقبت از خود تعادل برقرار شود. مثلاً محدود کردن زمان مواجهه با اخبار میتواند به بازسازی ظرفیت همدلی کمک کند. همدلی، اگر قرار است پایدار بماند، باید با مرزهای سالم همراه باشد؛ مرزهایی که اجازه دهند انسان همچنان احساس کند، اما در احساسات خود غرق نشود.
در چنین شرایطی، مطالعهٔ عمیق و دور شدن از جریان بیپایان اخبار میتواند راهی برای بازسازی تمرکز و آرامش ذهن باشد. بسیاری از پژوهشگران معتقدند کتابخوانی فرصتی برای تأمل و پردازش بهتر اطلاعات فراهم میکند؛ به همین دلیل مراجعه به منابع معتبر و تهیه کتاب از فروشگاه آنلاین کتاب لیوسا میتواند جایگزینی ارزشمند برای مصرف مداوم اخبار و محتوای کوتاهمدت فضای مجازی باشد.
الگوریتمها چگونه حال روانی ما را شکل میدهند؟
در عصر شبکههای اجتماعی و پلتفرمهای خبری آنلاین، دیگر ما نیستیم که آگاهانه تصمیم میگیریم چه بخوانیم یا ببینیم؛ بلکه الگوریتمها هستند که بر اساس رفتار گذشته، علایق، و حتی لحظات مکث ما روی یک محتوا، تصمیم میگیرند چه چیزی در برابر چشمانمان ظاهر شود. این سیستمهای هوشمند با هدف جلب توجه کاربران، محتوایی را نمایش میدهند که بیشترین واکنش عاطفی را برمیانگیزد؛ معمولاً خشم، ترس یا هیجان.
الگوریتمها با تقویت سوگیریهای شناختی، دنیایی شخصیسازی شده میسازند که در آن هر فرد در «حباب اطلاعاتی» خود زندگی میکند. این حباب باعث میشود کاربر بیشتر در معرض محتوایی قرار گیرد که باورهایش را تأیید میکند و کمتر با دیدگاههای متفاوت روبرو شود. چنین محیطی، احساس قطع ارتباط با واقعیت جمعی و افزایش قطبیسازی اجتماعی را به همراه دارد. از منظر روانشناختی، این وضعیت موجب افزایش اضطراب، احساس بیاعتمادی و خستگی ذهنی میشود، زیرا فرد در معرض جریان بیپایان از اخبار منفی و واکنشهای احساسی قرار دارد.
در نهایت، الگوریتمها نه تنها آنچه میبینیم، بلکه نحوهٔ احساس و واکنش ما را نیز شکل میدهند. آگاهی از این سازوکار، نخستین گام برای بازپسگیری کنترل از سیستمهایی است که بهصورت نامرئی بر ذهن و هیجان ما تأثیر میگذارند. تنظیم آگاهانهٔ منابع خبری، محدود کردن زمان حضور در شبکههای اجتماعی، و تنوع بخشی به ورودیهای اطلاعاتی میتواند به بازسازی استقلال روانی کمک کند.
نتیجهگیری که چرا دیگر خبر نمیخوانیم؟
در جهانی که هر لحظه با نوتیفیکیشنها، تیترهای هشداردهنده و تصاویر بحرانها احاطه شده، ذهن انسان دیگر توان پردازش این حجم از اطلاعات و هیجان را ندارد. خستگی از جهان، در واقع خستگی از مواجههٔ بیوقفه با اضطراب، ترس و رنجی است که از طریق صفحهنمایشها به درون زندگی روزمره نفوذ کرده است.
فاصله گرفتن از خبر، نه نشانهٔ بیتفاوتی، بلکه واکنشی طبیعی برای حفظ تعادل روانی در برابر سیلی از دادهها و احساسات است که هر روز بر ما هجوم میآورند. در این میان، الگوریتمها و ساختار رسانهای جدید با اولویت دادن به محتواهای هیجانی و منفی، چرخهای از اضطراب و خشم را بازتولید میکنند و مخاطب را در وضعیتی از آمادهباش دائمی نگه میدارند. نتیجهٔ این فرایند، جامعهای است که همزمان بیش از هر زمان دیگری «آگاه» و در عین حال، از درون خسته و بیحس است. این خستگی، محصول زیست در جهانی است که در آن خبر به جای آگاهی، به محرک عاطفی تبدیل شده است.
راه رهایی، در بازتعریف رابطهٔ انسان با اطلاعات نهفته است. محدود کردن مواجهه با اخبار، انتخاب منابع معتبر، و بازگشت به تجربههای انسانیتر مانند گفتگو، مطالعهٔ عمیق و حضور در جهان واقعی، میتواند به بازسازی ظرفیت روانی و عاطفی خود بپردازیم. در این مسیر، کتابها همچنان یکی از مهمترین ابزارهای فهم عمیق جهان و خودمان هستند و انتشارات لیوسا با ارائهٔ آثار متنوع در حوزههای روانشناسی، علوم انسانی و فلسفه، تلاش میکند بستری مناسب برای مطالعهٔ آگاهانه فراهم کند.



نتیجهگیری که چرا دیگر خبر نمیخوانیم؟