توضیحات
سالها پیش، زنی میانسال به نام مارگارت به من گفت: کوشیده است همه زندگیاش را از چشم انداز «پیر زنی نشسته بر یک صندلی در ایوان » سپری کند. او میگفت هر زمان که می بایست تصمیمی بگیرد، خودش را پیرزنی مجسم میکند که در آن ایوان نشسته و زندگیای را که گذرانده است، به خاطر میآورد. او از آن پیر زن می خواهد راهی را که باید در پیش گیرد، به او نشان بدهد.
تصویر زیبایی بود.
فکری در ذهنم شروع به جوانه زدن کرد: آیا چنین نیست که وقتی به پایان زندگی نزدیک میشویم، چیزهایی درباره زندگی کشف میکنیم که اگر زودتر به آنها پی برده بودیم، زندگی مان بسی بهتر و راحتتر میشد؟
آیا اگر با آنان که بخش عمده زندگیشان را سپری کرده و به خوشبختی و معنای زندگی دست یافته بودند، به گفتگو مینشستیم، نکاتی مهم درباره یک زندگی هدفمند و در راستای یافتن خوشبختی نمیآموختیم؟

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.